سکوتی به رنگ دلتنگی های من
خدا آن حس زیبایست که در تاریکی صحرا زمانی که هراس مرگ میدوزدد سکوتت را یکی همچون نسیم دشت میگوید کنارت هستم ای تنها مثل دريا پاک و زيبا مي شود با نگاه مهربان و آبيش غصه ها را از دلم پر مي دهد چشمان روشن و مهتابيش حرفهايش دلنشين و ساده اند خنده را روي لبم جان مي دهند مهرباني مثل ابر نو بهار دستهايش بوي باران مي دهند با تو اي جان تا بهشت آسمان پر کشيد دل به ديدار خدا با تو شادم مهربانم مادرم بر سر سجاده ي سبز دعا آدما تا وقتی کوچیک هستن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن وقتی بزرگتر میشن پول دارن اما وقت ندارن وقتی هم که پیر میشن پول دارن وقت هم دارن اما مادر ندارن مادر تنها کسی است که میتوانی تمام فریادهایت را بر سرش بکشی و مطمئن باشی که هرگز انتقام نمی گیرد. اجازه خدا ؟؟؟ میشه من برگمو بدم؟ میدونم وقته امتحان تموم نشده ولی من دیگه خیلی خسته شدم !! دلم به عادت همیشگی گریست... بگذار بگرید و بداند ... هر آنچه خواست همیشه نیست!! چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضـــی وقتهــــا خـــــداحافــــظ یعنـــی : " نــــذار برم " یعنـــــــی بــرم گــــردون سفــــت بغلـــــم کـــن ســـــرمو بچــسبـــون به سینــــه ات و بگــــــو "خدافــــظ و زهــــر مـــار بیخــــــود کـردی میگی خدافـــــظ مگـــــه میـــذارم بــــری؟!! مــــــگه الکیــــــــه !!!! مواظب باش محو دریا نشوی ! زیرا ... همين كه غرقش شدی ایــن روزهـــــا بـــــرای تنـــــــها شدن کــافیــست صــــــادق بـاشــــی می دانی..؟ آدم های ساده.. ساده هم عاشق می شوند.. ساده صبوری می کنند.. ساده عشق می وَرزَند.. ساده می مانند.. اما سَخت دِل می کنند.... آن وقت که دل می کنند.. جان می دَهند اين روزها انگار آدمها به دست هم پيرمى شوند نه به پاى هم. . .! امشب از دست یکی خیلی دلگیرم شاید هیچ وقت یادم نره ..... هیچ وقت! سلاممممممممممممم دوستای گل و نازم ...خویبد ؟ خوشید ؟عید خوش میگذره تپل مپل شدید لابد آره خوببببببببببببببببب صدای بارون تو سرم مثل صدای عاشقاست صدای بغض تو گلو,که آروم آروم میشکنه صدایی که نفس داره صدای بی صدا داره صدایی که نبض منه چه تند و تندم میزنه نبضی که آروم نداره وقتی که بارون میزنه صدای بارون تو گوشم داره برام ساز میزنه سازه دلم رو میزنه دلی که آروم نداره وقتی که بارون میزنه برای دیدن توه... پشت بخار پنجره صدای بارون تو گوشم ,هی واسه من ساز میزنه ... سازه ...دلی دل میزنه برام ترانه میخونه ترانه ی دوست دارم ترانه ی بی کسیو نگاه پشت پنجره نگاه به این رهگذرا به دلاشون به شادی و به غصشون به حسرتو به حرفای نگفتشون... اشکای چشم من برام نشونه ی شکستنه شکستن بغض گلوم که آروم آروم میشکنه اما برای آسمون شکار کردن دله صدای بارون تو گوشم داره برام ساز میزنه سازه دلم رو میزنه دلی که آروم نداره وقتی که بارون میزنه صدایی که نبض منه ببین چه تند تندم میزنه برای دیدنه توه رو شیشه هی چنگ میزنه... هر گونه انتقاد و پیشنهادی از دوستای گلم باشه خیلیییییییی خیلیییییییییییییییییی خوشحال میشم البته تصاویر آخرو در نظر نگیرید +۱۸ سیب شود رویتان ؛سرخ و سپید و قشنگ سبز شود جانتان؛سبز و کمد و بلند سیر شود کامتان ؛از کرم کردگار سکه شود کارتان؛روزیتان برقرار ماهی عمرت بود ؛پر حرکت ,پرتلاش غم بشود سنجدی ؛رخت ببندد یواش پر ز حلاوت شود؛چون سمنو زندگی غرق سعادت شود شیوه ی این بندگی سال نو رو به همه ی دوستای گل و عزیزم تبریک میگم دروغ بگو ؛ تا باورت کنند....!! آب زیر کاه باش ؛ تا بهت اعتماد کنند....!! بی غیرت باش ؛ تا آزادی حس کنند ....!! خیانت هایشان را نبین ؛ تا آرام باشند ....!! کذب بگو ؛ تا عاشقت شوند........!! هرچه نداری بگو دارم , هر چی داری بگو بهترینش را دارم ....!! اگر ساده ای ؛ اگر راست گویی ؛ اگر باوفایی .... اگر با غیرتی ! بغض که گلوت رو بگیره دیگه نمی شه کاریش کنی! هر چقدر هم که سعی کنی نگهش داری یک لحظه که صدات بلرزده کافی!! تا از وجود ویرونت خبر بده، این روزها که همه ی بغض های دنیا را ریختم تو گلوم صدام خفه شده، فکر می کنند چون دردی ندارم ساکتم و میخندم خبر ندارند که کوه دردم، همین دردهاست که صدام رو بریده ، اما هنوز دلخوشم به خدایی بودنت .... به تویی که میدونم برام میمونی ، هر چند این رو هم میدونم بدم و بد کردم اما بزار با همین کورسوی امید دوستت داشته باشم.... میشه !؟؟ نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند می گویند حساسیت فصلی است آری من به فصل فصل این دنیای بی احساس حساسم . . . در امتداد باران که باشیم شاید...شاید.. بتوانیم خدا را بهتر حس کنیم! آخر میگویند باران و امتدادهایش... یعنی!!؟ نقطه چینه دلت تا خدا ..... یه وقتایی ... یه جاهایی...... یه حرفایی.........! چنان آتیشت می زنه که دوست داری فریاد بزنی ! ولی نمیتونی .... دوست داری اشک بریزی اما نمیتونی .... حتی دیگه نفس کشیدنم برات سخت میشه ! تمام وجودت میشه بغضی که نمیترکه .... به این میگن درد بی درمون که نمیدونم درمونش چی !! هر چی مهربونتر باشی، بیشتر بهت ظلم میكنند اینم یه علوسککککککککک خوشجل برای شماااااا و اماااااااااااااااااااا شکلات و البته کادو یادتون نرههههههههههه ها از ذوقتون منممممممممممممم .....!!! امیدوارمممممممممممممممم به همتون در کنار هم خوش بگذره حواست به دلت باشد! آری.... حواست به دلت باشد!!! آن را هرجایی نگذار ....! این روزها دل را می دزدند بعد که به دردشان نخورد... جای صندوقِ پست آن را در سطل آشغال می اندازند ! و تو خوب می دانی دلی که المثنی شد دیگردل نمی شود ... !!! عاشقش بودم عاشقم نبود وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن؛ یکی بود یکی نبود ! یکی بود یکی نبود. این داستان زندگی ماست. همیشه همین بوده. یکی بود یکی نبود … برایم مبهم است که چرا در اذهان شرقی مان “با هم بودن و با هم ساختن” نمی گنجد؟ و برای بودن یکی، باید دیگری نباشد. هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود، که یکی بود، دیگری هم بود … همه با هم بودند. و ما اسیر این قصه کهن، برای بودن یکی، یکی را نیست می کنیم. از دارایی، از آبرو، از هستی. انگار که بودنمان وابسته به نبودن دیگریست. انگار که هیچ کس نمیداند، جز ما. و هیچ کس نمی فهمد جز ما. و خلاصه کلام اینکه : آنکس که نمی داند و نمی فهمد، ارزشی ندارد، حتی برای زیستن. و متاسفانه این هنری است که آن را خوب آموخته ایم. هنر “بودن یکی و نبودن دیگری” !!! ***تقدیم به کسی که عشقشو تو سینه نگه داشته *** تو کجایی سهراب ؟ آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند ... وای سهراب کجایی آخر ....! زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند ... و دراین نزدیکی عشق را دار زدند ، همه جا سایه ی دیوار زدند ... ای سهراب کجایی که ببينی حالا دل خوش مثقالی است...! دل خوش سيری چند ؟ صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب...! قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟ از احساسم جدا گشتی به روی عشق خندیدی گمان كردم كه این آخر كمی از عشق ترسیدی گمان كردم كه شرمت شد بگویی عاشقت هستم گمان كردم نفهمیدی كه من هم عاشقت بودم همیشه با دلم گفتم كه رفته باز می آید دلم خندید و من افسوس معنایش نفهمیدم ولی امروز می دانم كه هرگز تو نمی آیی گمان نه من یقین دارم وجودم را نمی خواهی 

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()







برچسبها: ساده باش
؟؟؟؟؟![]()
![]()
برای اولین پست بعد از پست تبریک عید اومدم که یکی از نوشته های دفتر امسالمو البته شعر که نمیشه گفت.. تو کلبم بزارم و تقدیم کنم به همه ی دوستای عزیزم ![]()
![]()
![]()



![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()


برچسبها: یک رنگ باشی, تنهایی


برچسبها: خدایا تویی داری من



هر چی صادق تر باشی، بیشتر بهت دروغ میگن
هرچی خودتو خاكی تر نشون بدی، واست كمتر ارزش قائل میشن
هر چی قلبت رو آسونتر در اختیار بذاری، راحت تر لهش میكنن
و اگر بدونند كه منتظری براشون
به اندازه یه دنیا ازت فاصله میگیرند....
![]()

زیر لب می خندم، مثل باران با عشق
لحظه ی دیدار است، می نویسم با عشق
زیر لب می خندد، باغ از گوهر عشق
می نویسم سر خط، باز هم نوبت عشق






سپیدی تا افق ها می رود همراه تاریکی
خدا از لطف می پوشد تن لخت درختان را
میان جامه ای دیبا، سپید و دلکش و زیبا
و دنیا بر تن خود می کشد رخت عروسان را
جدا از شهر و از غوغای انسان ها
برای سال دیگر توشه گیریم از نگاه هم
به پا سازیم جشن سالگرد عشق دیرین را

۳) معني تعداد شاخه گل هاي رز در يک دسته :
1 شاخه رز: يک احساس عاشقانه فقط براي تو
3 شاخه رز: دوستت دارم
5 شاخه رز: بي نهايت دوستت دارم
۷ شاخه رز : نشانه عشق
12 شاخه رز: عشق ما به يک عشق دو طرفه تبديل شده است
36 شاخه رز: احساس وابستگي رمانتيک
99 شاخه رز: عشق من براي تو جاودانه و تا ابد مي باشد
365 شاخه رز: هر روز سال به تو مي انديشم و دوستت دارم 
![]()
![]()

![]()







![]()
دوستتتتتتتتتتت دارممممم یه عالمه

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.






| Design By : RoozGozar.com |







